جعفر شهرى باف

47

طهران قديم ( فارسى )

حرام پرسش مىكنند ؟ جواب مىدهد اثر حلال آنكه آنچه از آن مال يا دادوستد منظور نظر معامل آن مىباشد به او دست مىدهد و ضرر حرام آنكه خلاف خواسته‌ى خواهنده اثر مىدهد ، يعنى اگر از مال يا عيال غرض آسايش و لذت مىباشد در حلال بدست مىآيد و در حرام لذت ، ذلت و نكبت شده ، راحت مبدل به زحمت مىگردد ، و وقتى از بركت پرسش مىكنند مىفرمايند : بركت آنكه حد اقل پول و مال با بركت ، كار حداكثر آن مىكند و با نداشتن بركت حد اكثر ، كار حد اقل نمىكند و نه تنها خاطر را راضى نمىسازد بلكه بار خاطر مىشود ، كه در اين زمينه هم داستانهائى داشتند كه نقل مىشود . قصّه‌هاى بركت ميگفتند پدرى از دنيا ميرود و مال بسيارى از او براى دو پسرش كه يكى كبير و يكى صغير بوده ميماند و برادر بزرگتر همه را تصاحب كرده برادر كوچك را محروم مىكند ، تا آنجا كه از خانه‌اش نيز بيرون مىكند . پسر كه درمانده مىشود شبى گريه زيادى كرده بخواب ميرود و پدرش را در خواب ميبيند كه به او دلدارى داده ميگويد من سهم ترا يك سكه در زير فلان سنگ گذاشته‌ام و وقتى پسر ميگويد پدر آنهمه مال كه به برادرم دادى كجا و اين يك سكه‌ى بىقابليت كجا ؟ ميگويد بعوض در اين يك سكه بركت هست كه در همه مال برادرت نميباشد ؛ صبح پسرك بيدار شده به سراغ سكه رفته كه آن را حقيقى و سر جاى خود و همان ارزش كه در خواب ديده بوده مينگرد و از آن كوزه و كاسه‌اى خريده جلو دروازه ، سر راه كاروانيان سقائى مىكند و از پول سقائى اندك سرمايه‌اى بهم مىرساند و چون محلش معلوم و با كاروانيان آشنا شده بوده ، روزى يكى از قافله‌سالارها او را جهت سقائى كاروان با خود برده ، در مقصد اشياء خود فروخته ، هنگام خريد ميگويد تو هم با پولى كه دارى چيزى بخر و پسر به راهنمائى وى مختصر متاعى خريده كه از آن بسى سود ميبرد و نوبت ديگر و ديگر تا از نظر سرمايه در زمرهء تجار درآمده ، اندك اندك كارش بالا گرفته ، تا خود از قافله‌سالاران بزرگ مىشود ، و از آن سو برادر بزرگ كه روزبروز رو به تنزل رفته تا به گدائى مىافتد و وقتى از طرف معبرى ميخواسته به آنطرف برود كه كاروان شترى مىبيند كه زنجيروار ميگذشته‌اند و از آنجا كه از زير ريسمان ، يا از زير شكم شتر گذشتن را مكروه ميدانسته تأمل مىكند ، اما هرچه معطل مىشود قطار شتران به آخر نميرسد و چون ميپرسد ميگويند اين مال -